تبليغاتX
"عشقو بیخیال دنیا رو عشقه"
http://xs.to/xs.php?h=xs123&d=08051&f=ax672.png
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:52  توسط جوجوی خوشمل  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:51  توسط جوجوی خوشمل  | 

[url=http://xs.to/xs.php?h=xs123&d=08051&f=ax672.png][img]]
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:49  توسط جوجوی خوشمل  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:47  توسط جوجوی خوشمل  | 

صwww.arazel0obash.blogfa.com

وبلاگ دبیرستان ماست عوض شده

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:36  توسط جوجوی خوشمل  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:34  توسط جوجوی خوشمل  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:33  توسط جوجوی خوشمل  | 

شلام؟خوفید؟خوشید؟خوش میگذره؟شلامتید؟معتاد نشدم سرما خوردم خفننننننننن!!!!فففففففففف چشمام سبز شد بس کشیدم بالا دماغمو شده اندازه خرطومه فیلخلاصه دلم براتون اندازه تخم فنچ شده بود خیلی الان خوشحالم که اپیدما الان زبونم بند اومده نمیدونم چی بگم

.

.

.

.

اهان زبونم واز شدراستی میدونین من شدم رئیس انجمن اسلامی مدرسه فکرشو بکنین رفتم انجمن طرف برادرا دیدم همه یه جوری نگام میکنن اولش کلی خوشحال شدم گفتم جلسه قاطیه بعد دیدم میگن برو طرف خواهرا رفتم دیدم همه چادری فقط من و معاونم با مقنعه تا پس کلمون بودیم خلاصه هلک و ولک رفتیم نشستیم که پذیرایی کردن به خواهرا چیپس فلفلی دادن به برادرا سرکه نمکی کوفتشون بشه کلا خیلی باحال بود خوشم اومد چون جلسه قاطی بود دیگه اینکه دو تا آمپول زدم شدم عین آبکشهفته دیگه هم داریم میریم مشهد کسی التماس دعا نداره؟من چون قلبم خیلی پاکهخدا حتما قبول میکنهاههه چرا من کم حرف شدم؟ راستی بابا مردشور هر چی زیسته ببرن یه کروماتین میگی کروماتید ۲ نمره کم میکنه انگل بی شعور ...... فففففففففف

ببخشید داشت میومد پاییین مجبور شدم فین کنم گلاب تو روتون ـ روتون به دیوار راستی مدرسه هم خوش میگذره اون روز بردمون نمایشگاه پلیس فکر کن ۱۰۰ تا دانش آموز پیاده ببرن نمایشگاه ما هم در راه رفت و برگشت بس که کرممون لولید زنگ خونه ها روز میزدیم بعد طرف میومد پایین میدید ۱۰۰ تا دانش اموزن دیگه هیچی نمی گفت تازه یاد گرفتیم چجوری کراک می کشن خیلی با حال بود بعد اومدن برادرا یه مشت درباره ی فساد و فحشا حرف زدن بعد گفتن ما خودمون پسریم می دونیم پسرا چه آشغالاییی هستن ما هم گفتیم ما هم میدونیم شماها چه آشغالایی هستید (اقا پسرا متوجه شدن)خیلی حرف زدم میدونم اینا رو داشته باشید تا بعد از مشهد بیام بازم بگم

قربون همتون

دوشتون دارم ففففففففففففبای

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 16:49  توسط جوجوی خوشمل  | 

خوب سلاااااااااااااااااااااام دوستای خوشمل نازم دلم واستون یه کوچکولو شده بود به خدا خوب اومدم از همگی دوستای با معرفتم تشکر کنم و ادامه خرابکاریامو بگم اگه حال داری پس بخون خوب یادتونه گفتم یه معلمه دینی داریم خلاصه اونروز اومده سر کلاس باید میرفت سر اول یک منم گفتم اشتباه اومدید بچه ها هم همینطور خلاصه جیغ و اینا بعد به تیریپ قباش (تیتیش قباش)بر خورد گفت دیگه نمیام سر کلاستون خلاصه ما هم هیچی نگفتیم بعد معلمه پاشده میگه چون ممکنه واستون مشکل شرعی پیش بیاد من خودم واستون تعریف می کنم خلاصه تا اخر زنگ همینجوری فک زده درمورده حجاب . استفاده از ماهواره و رابطه های ناسالم 

خلاصه دیگه جونم براتون بگه سرماخوردم به صورت خفن یه روزی یه بسته دستمال کاغذی و سر کلاس هم فییییییییییییییییییییییییییییییییین خیلی حال میده

ما رو می خوان ببرن مشهد ۱۶ تا ۲۰ با تپولوف چارتر . قراره چتر نجات هم ببریم .ولی چون من جونمو دوست دارم قراره از فردا با الاغ راه بیافتم ۱۶ اونجا باشم

یه معلمه زیست داریم وقتی درس میده هممون میریم توی چرت خدا رو شکر من و دوستام ردیف اخر و یکی مونده به آخر میشینیم بعد مارو نمیبینه می خوابیم تاپامیشه هممون سیخ میشینیم

اها یه چیزی راجع مشهد ۱۵۰ تومن ریختیم توی حلقشون ولی میگن هتل پارسه می خوان ببرن ۵ ستاره است من تا حالا نرفتم پارسه خوفه؟ بعد مثه اینکه استخر و اینا هم داره اصل حاله

فردا هم می خوام برم تهران پیش خالم نی نی داره تازه دنیا اومده دوشنبه بر میگردم

وااااااااااااااااااای یادم رفت بگم براتون ما دوشنبه ها تعطیلیم یعنی هر روز تا ۲ ولی دوشنبه تعطیل خلاصه گفتن دوشنبه بیایین مدرسه افطاری داریم خلاصه رفتیم نشستیم و اینا بعد برامون پیتزا اوردن کف حیاط ۲۰۰ نفر خلاصه در قوطیه رو باز کردیم دلمون داشت ضعف میرفت دیدیم پیتزاهه نصفه نصف پیتزا برای یه نفر بعد سس دادن نصفش هوا بود بعد در پاکت رو باز کردم دیدم چنگال من از ۴ تا سیخش دو تا بیشتر نداره نصفه خلاصه نفری نصف لیوان نوشابه هم بهمون دادن

خلاصه ما رو نصف آدم حساب کردن ما هم قرار شد فرداش نصفه مشقمون رو بنویسیم نصفمون بیاییم مدرسه تا نصفه شب هم بیدار باشیم خلاصه در کل شب نصفه و نیمه ای بود

اها روز کودک . ناشنوایان . سالمندان که گذشت بر همتون مبارک و هفته بهداشت روانی هم در پیشه رو داریم مواظب خودتون باشید

به خدا دلم واسه همتون یه کوچولو شده نظر بدیییییدا حتما قربون همتون

ایشاا.. عید فطر بشه شنبه به هر حال من اولین نفریم که بهتون تبریک میگم قربون همتون بابای 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 16:44  توسط جوجوی خوشمل  | 

سلام خوبید؟ خوشید؟نیدونم والا بگم خوشحالم بگم ناراحتم چیچی بگم اول بگم مدرسمون چجوریه یه خونه هست ماله اهده بی بی شاه ویزویک خلاصه کوچییییییییییک یعنی یه کوچیک میگم یه چی می شنویا حیاطش اندازه حیاط خونه مامان بزرگم کلاس هاشم که از اتاق من کوچیکتره بعد کفه همه اتاقا موکت شده اخره ضایع بازیه

معلم دینیمون همش توی سقفو نگاه می کنه ما رو توی سقف می بینه معلم فیزیکمون ۲۵ سالشه دانشجوی دکترای فیزیکه معلم عربیمون تر تر خنده است توی انگشتاش جا نداشته یه انگشتر انداخته توی روسریش واسه اینکه گم نشهخلاصه اینکه یه شعر بهمون یاد داده ماله بچه ها ی مهدکودکه ارنب ارنب ..... (خرگوش . خرگوش....) خلاصه اینکه کلا خوش می گذره بد نیست اما هنوز دوست صمیمی پیدا نکردم رفیق فابریکم یادتونه از هم جدا شدیماون رفت یه مدرسه دیگه اما اینجا هم با بچه ها حال میده کرم ریزی راستی یادم رفت بگم توی کتابخونه یه حوض داریم اگه حوصلمون سر رفت بپریم توش شنا کنیم معلم زیستمون هیکلش شبیه فیله قیافشم شبیه سوسکه ادم یاده اناتومی حیوان میفته  چون شما نمیشناسینش غیبت محسوب نمیشه و من دوستام اینجا از خودم بزرگترن یعنی دومین راهنمایی با هم بودیمخلاصه یه بار سر صف معاونمون اومد واسمون حرف بزنه که .... گفت بچه ها نماز جمعه خیلی چیز خوبیه سعی کنید هر روز برید نماز جمعهبخصوص جمعه هابعد میگه برید ببینید چه دختر پسرایی داره (بریم نماز جمعه یا بریم پسر بازی؟) زیاد اتفاقی نیافتاد توی مدرسمون اما نه به مدرسه ی پارسالمون نه به امسال پارسالی خدا میدونه چقدر گنده بود اهان یه چیز دیگه هم یادم اومد اون روز برنامه ریزی داشتیم معلمه اومده و یه مشت حرف زده بعد میگه واسه انتخاب رشته نظر دانش اموز ۵٪مهمه بعد اخرش میگه چیزی از درس فهمید گفتیم اره فهمیدیم که نظر دانش اموز هیچ گونه ارزشی ندارهاتفاقای زیادی افتاده اما نه یادم میاد نه حوصله دارم زیاد تایپ کنم فعلا بابای

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 15:30  توسط جوجوی خوشمل  |